خرید بک لینک

خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینستیک روز تحمل نکنم طاقتم اینستبر خنجر الماس نهادم ز تو پهلوآسوده دلا بین که ز تو راحتم اینستجایی که بود خاک به سد عزت سرمهبیقدر تر از خاک رهم، عزتم اینستبا خاک من آمیخته خونابهٔ حسرتزین آب سرشتند مرا ، طینتم اینستمیلم همه جاییست که خواری همه آنجاستبا خصلت ذاتی چه کنم فطرتم اینستوحشی نرود از در جانان به سد آزاردر اصل چنین آمدهام ، خصلتم اینست مهدی جهانی: بخواب دنیا

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 19:05

دلتنگی درست مثل شلیک یک گلوله به دست و پاست به قلبت شلیک نمیشه تو رو نمی کشه اما زیستت رو مختل می کنه حدیث دل : اعتراف سون

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 12:35

عزیزم از خدا خواستم همه شریانهای وجودم را و همهی مویرگهایم را مملو از عشق به خودش کند . وجودم را لبریز از عشق خودش کند. این راه را انتخاب نکردم که آدم بکشم، تو میدانی من قادر به دیدن بریدن سر مرغی هم نیستم. من اگر سلاح به دست گرفتهام برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن. خود را سرباز در خانه هر مسلمانی می بینم که در معرض خطر است و دوست دارم خداوند این قدرت را به من بدهد که بتوانم از تمام مظلومان عالم دفاع کنم. نه برای اسلام عزیز جان بدهم که جانم قابل آن را ندارد، نه برای شیعهی مظلوم که ناقابلتر از آنم، نه نه... بلکه برای آن طفل وحشتزده بیپناهی که هیچ ملجأیی برایش نیست، برای آن زن بچهبهسینه چسبانده هراسان و برای آن آواره در حال فرار و تعقیب، که خطی خون پشت سر خود بر جای گذاشته است می جنگم.عزیزم من متعلق به آن سپاهی هستم که نمی خوابد و نباید بخوابد. تا دیگران در آرامش بخوابند. بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند. دختر عزیزم شما در خانه من در امان و با عزت و افتخار زندگی می کنید. چه کنم برای آن دختر بی پناهی که هیچ فریادرسی ندارد و آن طفل گریان که هیچ چیز... که هیچ چیز ندارد و همه چیز خود را از دست داده است. پس شما مرا نذر خود کنید و به او واگذار نمایید. بگذارید بروم، بروم و بروم. چگونه می توانم بمانم در حالی که همه قافله من رفته است و من جا ماندهام.دخترم خیلی خستهام. سی سال است که نخوابیدهام اما دیگر نمی خواهم بخوابم. من در چشمان خود نمک می ریزم که پلکهایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشــد تا نکند در غفلت من آن طفل بیپناه را سر ببرند. وقتی فکر می کنم آن دختر هراسان تویی، نرجس اســت، زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سربریده

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:28

هیچوقت ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ نمیکنم. ﭼﻘﺪر ﺧﻮﺏ بود ﺍﮔر ﺁﻏﻮﺵ مهربانت را ﺩﺍﺷﺘﻢ. هنوز هم هرجا نامت را میشنوم؛ به لرزه میافتم. هرجا مادری را با فرزندش میبینم؛ زیر لب میگویم: من هم روزی مادر داشتم. من هم روزی گرمای وجودش را داشتم. کاش میدانستی که این روزها بیشتر از گذشته به وجودت احتیاج دارم… اما میدانم تو هنوز هم پیش خدا واسطه حل مشکلات من هستی.این اطمینان را از آرامش قلبم دارمروزت مبارک بهترینم

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:28

زندگی تعداد دم و بازدم ها نیست

بلکه لحظاتی هست که قلبت محکم میزند

بخاطر خنده به خاطر اتفاق های خوب غیره منتظره، به خاطر شگفتی، به خاطر شادی،ب

ه خاطر دوست داشتن های بی حساب، به خاطر عشق، به خاطر مهربانی

شادی ات را به اطرافت بپاش و با حد و حصر هایی که گذشته به تو تحمیل کرده، مبارزه کن

حدیث دل : چرا امروز این همه غمگینم

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:28

چقدر خوب است که کودکان وقتی به دنیا میآیند کسی نمیداند سرنوشت چه تقدیری برای آنان رقم زده و تاریخ برای شانه نحیف برخی از این کودکان گریان، چه مأموریتی گرانسنگ تدارک دیده است. آری! اینگونه بود که دست فرعون بهرغم تمام دست و پا زدنهایش، به فرزند عمران و یوکابد نرسید و موسی دودمان طاغوت عصر خود را

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 5:22

وقتی, عاشقم,

حس میکنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید میرانم
وقتی عاشقم
نور سیالی میشوم
پنهان از نظرها
و شعرها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم میشوند
وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران میکند
و سبزه بر زبانم میروید
وقتی عاشقم
زمانی میشوم خارج ازهر زمانی

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 5:22

وقتی این خبر رو شنیدم تمام خاطرات دانشگاه و سید الکریم اومد به یادم وقتی از حج برمی گشتند و ضیافت می داد وقتایی که می اومدند دانشگاه  و گزارش حج رو می دادند و بعد هم از اخلاق می گفتند اون وقتایی که اموزشیارشون تو درس اخلاق بودم وقتایی که از دست بچه های دانشگاه عصبانی می شدند و نصیحتمون می کردند

برچسب: نویسنده: شیوا فراهانی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 5:22

صفحه بندی